احساس نانوشتهاحساس نانوشتهاي بود برخاسته ازرويا. تراويد. درسپيده به تلخي نشست. احساس نانوشته بايستي به نوشتهاي موردپسند ديگران تبديل ميشد همچون تعارفهاي بيمضمون. تلخكامي فقط از دست دادن نيست تلخكامي، به دستآوردن نيز هست آنگاه كه در جادهاي ورود ممنوع ميتواني حس دوستداشتن را به دست آوري. هزار نوشته در دست هزاران كس زيرآفتاب ميسوزند و همه خوشحالند ازسوختن چراكه سوختن را دوست دارند- اين يادگارتلخي - - درخاطرهي پنهان همه- من در ايستگاه آرزوها به تأمل مغاكي را ميجويم كه زودتر ازخود احساس خود را دفن كنم. . 20/2/84 |